وقتی یک ریاضیدان عاشق شود

وقتی یک ریاضیدان عاشق شود

ادامه نوشته

من چرا آمده‌ام روی زمین

من چرا آمده‌ام روی زمین

در یکی روز عجیب، مثل هر روزِ دگر، خسته و کوفته از کار،

 شدم منزل خویش.

 منزلم بی‌غوغا، همسر و فرزندان، چند روزی است مسافر هستند، توی یک شهر غریب.

فرصتی عالی بود، بهرِ یک شکوۀ تاریخی پر درد از او .....

پس به فریاد بلند، حرف خود گفتم من:

با شما هستم من!

خالق هستیِ این عالم و آن بالاها .......!

 من چرا آمده‌ام روی زمین؟

شده‌ام بازیچه؟ که شما حوصله‌تان سر نرود؟

بتوانید خدایی بکنید؟ و شما ساخته‌اید این عالم،

با همه وسعت و ابعاد خودش، تا به ما بنمائید،

قدرت و هبیت و نیروی عظیم خودتان؟؟؟

 

هیبتا، ما همگی ترسیدیم! به خداوندیتان،

تنمان می‌لرزد ....!

چون شنیدیم ز هر گوشه کنار،

که شما دوزخِ سختی دارید.....

آتشی سوزنده و عذابی ابدی!

و شنیدیم اگر ما شب و روز، زِ گناهان و زِ سرپیچی خود

توبه کنیم، چشممان خون بارد و بساییم به خاکِ درتان پیشانی،

و به ما رحم کنید، و شفاعت باشد و صد البته کمی هم اقبال،

حور و پردیس و پری هم دارید.........

تازه غلیان هم هست، چون تنوع‌طلبی آزاد است!

 

من خودم می‌دانم که شما از سر عدل،

بخت و اقبال مرا قرعه زدید،

همه چیز از بخت است! شده‌ام من آدم،

اشرف مخلوقات، ( راستی حیوانات، هرچه کردند ندارد کیفر؟)

 

داشتم خدمتتان می‌گفتم، قسمتم این بوده،

جنس من مرد شده ! آمدم من دنیا، مرز سال دو هزار.

قرعه ام این کشور و همین شهر و دیار،

پدرم این بوده، که به من گفت:پسر! مذهبت این باشد!

راه و رسم و روشت این باشد!

 

سرنوشتم این بود. جنگ و تحریم و از این دست نِعَم .... !

هرچه شد قرعۀ من این آمد!

راستی باز سؤالی دارم، بنده را عفو کنید. توی آن قرعه‌کشی، ناظری حاضر بود؟

 

من جسارت کردم، آب هم کز سر من بگذشته، پاسخی نیست ولی می‌گویم: من شنیدم که کسی این می‌گفت:

چشمِ تنها ز خودش بی‌خبر است.

چشم را آینه‌ای می‌باید، تا خودش دریابد،

تا بفهمد که چه رنگی دارد، تا تواند ز ِخودش لذّت کافی ببرد.

 

عجبا فهمیدم، شده‌ام آینه‌ای بهر تماشای شما!

به شما بر نخورد ......!

از تماشای قد و قامتتان سیر نگشتید هنوز؟

ظلم و جور ستمِ آینه را می‌بینید؟

شاید این آینه، معیوب و کج است، خط خطی گشته و پر گرد و غبار!

یا که شاید سر و ته آینه را می‌نگرید!

ور نه در ساحتتان، این همه زشتی و نا‌زیبایی؟

 

کمی از عشق بگوییم با هم.

عرفا می‌گویند، که تو چون عاشق من بوده‌ای از روز ازل،

خلق نمودی بنده!

عجبا! عشق ما یک طرفه‌ست؟

به چه کس گویم من؟

می‌شود دست زِ من برداری؟ بی‌خیالم بشوی؟

 

زورکی نیست که عاشق شدنِ ما برهم!

من اگر عشق نخواهم چه کنم؟

بنده را آوردی که شوم عاشق تو؟

که برایت بشوم والِه و حیران وخراب؟

مرحمت فرموده، همۀ عشق و مِی و ساغر خود را

تو زِ ما بیرون کش!

عذر من را بپذیر!

این امانت بده مخلوق دگر!

 

می‌روم تا کپه‌ام بگذارم.

صبح باید بروم بر سر کار، پی این بدبختی، پی یک لقمۀ نان!

به گمانم فردا، جلوۀ عشق تو را می‌بینم،

در نگاه غضب‌آلود رئیسم که چرا دیر شده ...... !

 

خوش به حالت که غمی نیست تو را، نه رئیسی داری، نه خدایی عاشق، نه کسی بالا‌دست!

تو و یک آینۀ بی‌انصاف! کج و کوله‌ست و پر از گرد و غبار.

وقت آن نیست کمی آینه را پاک کنی؟

 

خواب سنگین به سراغم آمد. کم کمک خواب مرا پوشانید.

 نیمه‌ شب شد و صدایی آمد،

از دل خلوت شب،

از درون خود من.

 

هرچه را می‌خواهی، عاشقانه به تو تقدیم کنم.

تو خودت خواسته‌ای تا باشی!

به همان خندۀ شیرین تو سوگند که تو، هرچه را می‌بینی،

ذهن خلاق خودت خلق نمود.

هرچه را خواسته‌ای آمده است.

من فقط ناظر بازی توام.

منتظر تا که چه را، یا که که را، خلق کنی!

 

تو فقط یک لحظه و فقط یک لحظه، ز ِته دل، زِ درون،

خواهشی نا‌محسوس، نه به فریاد بلند،

بلکه از عمق وجود، زِ برای عدم خود بنما،

تو همان لحظه دگر نابودی، به همان سادگیِ آمدنت.

خواهش بودن تو، علت خلقِ همه عالم شد.

 

تو به اعماق وجودت بنگر، زِ چه رو آمده‌ای روی زمین؟

پیِ حس کردن و این تجربه‌ها .

حس این لحظۀ تو، علّت بودن توست!

 

تو فقط لب تر کن مثل آن روز نخست،

هرچه را می‌خواهی، چه وجود و چه عدم، بهر تو خواهد بود.

در همان لحظۀ آن خواستنت.

 

و تو را یاد نباشد که چه با من گفتی؟ دلبرم حرف قشنگت این بود:

شهر زائیده شدن این باشد، تا توانم که فلان کار کنم،

و در این خانه ره عشق نهان گشته و من می‌یابم.

پدرم آن آقا، خلق و خویش، روشش، میراثش،

همه‌اش راه مرا می‌سازد.

بنده می‌خواهم از این راه از این شهر به منزل برسم.

همه را با وسواس تو خودت آوردی. همه را خلق نمودی همه را.

 

تو از آن روز که خود خواسته پیدا گشتی، من شدم عاشق تو.

دست من نیست، تو را می خواهم،

به همین شکل و شمایل که خودت ساخته‌ای،

شرّ و بی‌حوصله و بازیگوش، مثل یک بچۀ پر‌جوش و خروش،

ناسزا گفتن تو باز مرا می‌خواند، که شوم عاشق‌تر،

هرچه معشوق به عاشق بزند حرف درشت،

رشتۀ عشق شود محکمتر ............ .!

دیر بازیست به من سر نزدی!

نگرانت بودم، تا که آمد امشب

و مرا باز به آواز قشنگت خواندی!

و به آواز بلند، رمز شب را گفتی:

"من چرا آمده‌ام روی زمین؟"

 

باز هم یادم باش! مبر از یاد مرا

همه شب منتظر گرمیِ آغوش توام.

عشق بی‌حد و حساب من و تو بهر تو باد .... !

 

خواب من خواب نبود! پاسخی بود به بی‌مهری من،
پاسخ یک عاشق .....

 

به خداوند قسم، من از آن شب،

دل خود باخته‌ام بهر رسیدن

به عزیزم به خدا

 

دانشجویان جهان

 ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه : او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

و اما ایران:

عاشق تخم مرغ است!

سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد!

سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد ...

معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!

عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس!

هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید!

او سه سوته عاشق می شود!

اگر با اولی ازدواج کرد که کرد ... وگرنه سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود!

جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!

او چت می کند!

خیابان متر می کند ...

و در یک کلام عشق و حال می کند!

نسل دانشجوی ایرانی درسخوان ... در خطر انقراض است

 

کل کل شاعرانه

میگن حافظ گفته:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقندو بخارارا

آقای صایب شیرازی میگه:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سرو دستو تن و پارا
هر آنکس چیز میبخشد ز مال خویش میبخشد نه چون حافظ که میبخشد سمرقندو بخارارا

آقای شهریار که شعرای فارسیش خیلی قشنگه میگه:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز میبخشد به سان مرد میبخشد نه چون صایب که میبخشد سرو دستوتن وپارا
سرو دستو تن و پارابه خاک گور میبخشند نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

خر ما از كره گي دم نداشت

خر ما از كره گي دم نداشت

ادامه نوشته

سوالات کنکور امسال


احتمالا نخواسته اند که امسال کسی ناراحت جلسه کنکور را ترک کند!!
جالبه که امسال من از هر کنکوری سوال می کردم می گفت که خیلی خوب بوده و کسی مثل سال های قبل از سخت تر شدن سوالات شاکی نبود!!
 







---  

سوال‌های کنکور امسال را دیده‌اید؟ بعضی سوال‌هایش واقعاً خیلی باحالند! منظورم چیست؟ الان خدمتتان عرض می‌کنم: انگار یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، برای آی‌کیوی در حد ...! طراحی شده است، در حدی که قشنگ آدم را به خنده می‌اندازد. باور نمی‌کنید؟ پس سوال‌ها را بخوانید:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«به نام خدای ............
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم

یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر، می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چه‌گونه گور ............ گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام

به خدا این سوال‌های کنکور امسال بوده است ها! فکر نکنید من این‌ها را از خودم درآورده‌ام. باور نمی‌کنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید. توی این سوال فقط کم مانده بود یکی از گزینه‌ها را هم می‌گذاشت "دل‌پذیر" یا "تبرک"! تست بعدی را داشته باشید:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشم‌های

دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند. آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
« ............ پرده‌ی پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همه‌جا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان

باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت

یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«ارزش هر کس به درک و ......... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی

و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر و شگفت‌انگیز زیر:

ـ جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام .......... رویاهایی را مشاهده می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن

آقا من همیشه هنگام دویدن رویا می‌بینم! آن‌قدر خوب است


روز داروساز

تبریک پیش از موعد

ادامه نوشته

انواع گـــدا

انواع گـــدا

ادامه نوشته

يک حرکت زيبا

يک حرکت زيبا

ادامه نوشته

داستان هایی که دیگر نیست...

داستان هایی که دیگر نیست...

ادامه نوشته

زمانی فراموش شده

زمانی فراموش شده در خاطره ها

ادامه نوشته

نظريات بزرگان در مورد امتحان(طنز)

نظريات بزرگان در مورد امتحان(طنز)

ادامه نوشته

طنز دانشجویی

طنز دانشجویی

ادامه نوشته

انواع التماس های دانشجویان در برگه امتحانی

انواع التماس های دانشجویان در برگه امتحانی

ادامه نوشته

ادبیات پشت کامیون

ادبیات پشت کامیون

ادامه نوشته

اقسام دانشجو

 

اقسام دانشجو

اقسام الدانشجو هو موجود  الذى يسکن فى مکانه  اسمه

 خوابگاه لا موجود فيه  الامکانات الاوليه و آبه يقطع مداوماً و....

ادامه نوشته

امتحان شیمی

امتحان شیمی

ادامه نوشته

طنز دانشجو

 

اعترافات یک دانشجو

ادامه نوشته

دانش پزشکی در ایران باستان

آیا میدانید نظر ایرانیان باستان درباره ی بیماریها و منشا

آنها چه بوده است؟

ادامه نوشته

چینی ها جنین انسان میخورند!!!!!!!!!!

چینی ها جنین انسان می خورند !!!!!!!!!!

 

ادامه نوشته

کوروش

 به کوروش چه خواهیم گفت ؟

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما

چه شد دین زرتشت پاک

چه شد ملک ایران زمین

کجایند مردان این سرزمین

به کوروش چه خواهیم گفت ؟

اگر دید و پرسید از حال ما

چه کردید برنده شمشیره خوش دستتان

کجایند میران سرمستتان

چه آمد سر خوی ایران پرستی

چه کردید با کیش یزدان پرستی

به شمشیر حق ، نیست دستی

که بر تخت شاهی نشسته است؟

چرا پشت شیران شکسته است؟

در ایران زمین شاه ظالم کجاست؟

هواه خواه آزادگی، پس چرا بی صداست؟

چرا خامش و غم پرستید، های

کمر را به همت نبستید ، های

چرا اینچین زار و گریان شدید

سر سفره خویش مهمان شدید

چه شد عِرق میهن پرستیتان

چه شد غیرت و شور و مستیتان

سواران بی باک ما را چه شد

ستوران چالاک ما را چه شد

چرا مُلک تاراج می شود

جوانمرد محتاج می شود

چرا جشنهامان شد عزا

در آتشکده نیست بانگ دعا

چرا حال ایران زمین نا خوش است

چرا دشمنش اینچنین سرکش است

چرا بوی آزادگی نیست ، وای

بگو دشمن میهنم کیست، های

بگو کیست این ناپاک مرد

که بر تخت من اینچنین تکیه کرد

که تا غیرتم باز جوش آورد

ز گورم صدای خروش آورد

به کوروش چه خواهیم گفت ؟ اگر سر برآرد ز خاک